به نام خدا
موضوع انشا :علم بهتر است یا ثروت
ما کودک که بودیم دور از جون همکلاسی های محترم خیلی دراز گوش بودیم و فکر میکردیم علم بهتر است و در جهت علم خیلی میکوشیدیم به جان خودمان گاهی انقدر میکوشیدیم که یک قسمت تحتانی بدنمان دچار آسیب جدی میشد
در حال کوشیدن بودیم که متوجه شدیم یک سد به این گندگی جلو راهمان است
البته ما خودمان میگفتیم ایشان عددی نیستن و از دوستان میخواستیم ما را ول کنند تا به این جناب سد نشان دهیم دنیا دست کیست ولی یکی از دوستان با تجربه ما رابه گوشه ای برد و با زبان غیر متعارفی به ما فهماند که 4 سال پشت این سد مانده و اصولا این سد به خیلی سد های دیگر در زندگی ربط دارد و از شما چه پنهون ما هم کمی ترس و لرز ازمان ساطع شد ...
خلاصه ما به اندازه ی یک سال دورخیز نمودیم و عرض 4 ساعت این فاصله را طی نمودیم و با قدرت خویش را کوفتیم به سد ایشان هم اول به روی مبارک نیاورد و تکان نخورد ما هم مغموم و سر افکنده در حالی که خودمان را برای دورخیز بعدی اماده مینمودیم متوجه شدیم سد ترکی برداشته است به حول و قوه ی الهی خودمان را به زور از آن ترک گذراندیم و و از این سد گذشتیم(به چه زور زدنی)
چشممان را که باز نمودیم دیدیم دوستمان مثل اسب دروغ گفته است و کلی سد جلو راهمان است و این اسداد(جمع مکسر سد) حتی مجال دورخیز هم به آدم نمیدهد و ادم باید زورش زیاد باشد تا بتواند از آنها عبور کند ما حتی آن موقع هم فکر میکردیم که علم بهتر میباشد
و سعی کردیم درس بخوانیم و قدرتمان را بالا ببریم البته ما برای درس خواندن از عضو زائدی به نام مغز استفاده نمودیم نمیدانستیم که استفاده از این عضو نوعی براندازی محسوب شده و خطرناک میباشد ما همینطور در حال تلاش کردن و پیمودن موانع بودیم که دیدیم یکی از پشت یقه مان را چسبید و فرمود به کجا چنین شتابان؟
ما دور از جانتان فرمودیم داریم میریم که پله های ترقی را طی بکنیم ایشان به طرز نامتعارفی از خواهر و مادرمان خواستگاری کردو به ما خندید و پله های ترقی را 4 تا یکی بالا رفت
البته ایشان به ما لطف نمودند و فرمودند حالا که توانایی طی کردن پله های ترقی را نداریم میتوانیم آنها را طی بکشیم از آن موقع ما همچنان در حال طی کشیدن پله های ترقی در هین طی کردن آنها میباشیم و همچنان این سوال در کله مان موج میزند(به من چه موج میزند دیگه!)که علم بیتر است یا ثروت یا قدرت؟
حال به شما همکلاسیهای پشت سدیمان میگوییم که همانجا بمانید بهتر است اینور سد گروهی به طور مداوم شما را فشار میدهند که جانتان از یکی از منافذ بدنتان به در شود و همچنین شما کبود شده کتک میخورید با کمیته انظباطی رابطه ی تنگاتنگی بر قرار میکنید و در نهایت اخراج میشوید
کلا بیخیال شوید علم بهتر از ثروت و قدرت است منتها آنور سد!
دوستان عزیز یک ماهی بود نبودیم و تصمیم داشتیم که دیگر نباشیم ولی...
تنها عاملی که باعث شد تصمیم بگیرم دوباره بنویسم کامنت های شما بود از همتون ممنونم:)
هوا این روزا بدجور لج کرده دریغ از یه قطره بارون و یه کف دست ابر! انگار نه انگار زمستونه!
هوای تهران تقریبا غیر قابل تنفسه مخصوصا برا کسانی که بیماری ریوی دارند:(
بگذریم...
تقدیم به شما عزیزان و دلهای بارونیتون
ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
ببار ای ابر بهار
با دلُم به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
ماهُ دادن به شبهای تار ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
برای دانلود تصنیف زیبای ببار ای بارون با صدای استاد شجریان اینجارو کلیک کنید
فردا پس فردا با یک مطلب به روز خواهم شد
واژه نامه
لباس شخصی:(lebas shakhsi)کسی که برای آبرو شرف عزت ناموس و...میجنگد و به شدت از آنها دفاع میکند!*
فشار:(feshar)وقتی زیاد حرف بزنی تو را میدهند و آنچنان که روحت از یکی از منافذ بدنت خارج شود!
چماق:(chomagh)تفهیم کننده ی هر نوع مفهوم عقلی و حتی فرا عقلی!
عکس خبری:(axe khabari) با دوربین آن را میگیرند با نرم افزار های زد استکبار جهانی آن را زیبا سازی میکنند و در جایی میچسبانند!
صندلی:(sandali)چهار پای نشیمنگاه دار. نام مدرن لحاف ملا(+)!نوع ریاست جمهوری آن معروف است
کوی دانشگاه:(kuye daneshgah) محل فشار دادن عوامل منحرف.درد دار.در قدیم رسم بود که عده ای در آن میخوابیدند!
مسجد:(masjed)محل گریه کردن.محلی که در آنجا قرآن میخوانند فرهنگ ساز مناره دار!! جایی که در آنجا کفشهایتان را میدزدند(+)
هنرمند:(honarmand)انجام دهنده ی هنر .عزیز بزرگ برجسته افتخار ملی و... مرده!
وزیر:(va zir)از کلمات "و" و "زیر" ساخته شده به معنای اول گنده و بعد زیر شونده! بر دو نوع است اعتماد گیرنده اعتماد نگیرنده نوعی وسیله ی تجملاتی که دولت مردان از آن استفاده میکنند
ارشاد:(ershad)از افعال است. زور چپان. آش کشک خاله.بهشت برنده.حوری دار!
کوسه:(kuse)تیز دندان.سپید دندان.پسته دار.رفسنجان دار یکی به نعل بزن یکی به جای دیگه!
شعار:(shoar)از دادنی هاست.در آن مدام بر کشور های دیگه لعنت میفرستی و دعا میکنی که بمیرند!
فتوشاپ:(fotoshop)زیبا ساز.موشک در کن. تماشاچی اور.آچار فرانسه!
آب خنک (abe khonak)آبی که گرم نباشد برای جلوگیری از انحراف مصرف میشود.یخ دار و اوین دار ان معروف است
*آدمها برای هرچه ندارند میجنگند

تو روزنامه های داخلی از حق نگذریم کیهان ازهمه خلاق تر تیتر میزند(البته خب اگه روزنامه های دیگه بسته نشن اونها هم میتونن خلاق تیتر بزنند!)
این شما و اینم پیش بینی تیتر چهارسال آینده کیهان(و بلکم بیشتر)
یک مقام اسرائیلی :رئیس دولت اصلاحات ما رو تحریک کرد که علیه مواضع ایران در سازمان ملل حرف بزنیم!
-ماهیت آمریکایی سران اغتشاشات اخیر ثابت شد:مارک شورت میر ح.م آمریکایی است!
-رئیس دولت اصلاحات خر است!!
-هشدار به زهرا رهنورد میر حسین موسوی در فکر تجدید فراش است!!!
-خاتمی ریش مصنوعی میگذارد!
-احمدی نژاد در آستانه ی سال تحویل نوید داد(دقت کنید اگه خاتمی بود مژده میداد!)١٢١٣۶۵۶٩۴۶۴۶٨۶۴٧۶٩طرح عمرانی
- مشتی محکم بر دهان مخالفان دولت:قیمت نان در بازار تهران با ١٠٠٠ تومان کاهش به ۵ هزار تومان رسید
-احمدی نژاد افشا کرد: امام از دست نخست وزیرش دق کرد !
-با اعدام١۶۵۶۵۶۶۶ نفر دیگر چشم فتنه از حدقه در آمد!
-میزان آزادی در ایران با غرب قابل قیاس نیست در غرب مردم برای نفس کشیدن هم اجازه میگیرند!
-سپاه پاسداران کل ایران را خرید!!!!
-احمدی نژاد دلم نمیاید خدمت به مردم راکنار بگذارم!
-همه ی کاندید های ریاست جمهوری ردصلاحیت شدند!
-احمدی نژاد خسته ام ولی باز هم میآیم
-حماسه ی حضور: بالای ١٠٠٠ نفر در انتخابات شرکت کردند!
-شورای نگهبان خبر داد:احمدی نژاد بالای ٩٠% از رای ها را داراست
-احمدی نژاد با ٩٩ درصد آرابار دیگر رئیس جمهور ایران شد!
:
:
:
- اناالحق!
لینکهای مرتبط
کامنت برگزیده این پست
بار دیگر، ملت ایران حماسه آفرید...
ایرانیان یکپارچه تقاضای تغییر دوره 4 ساله ریاست جمهوری به مادام العمر شدند.
فردای آنروز: شورای نگهبان درخواست مردم را پذیرفت
نوید کیهان به ملت: احمدی نژاد ریاست جمهور ایران اسلامی برای تمام عمر
اینم وبلاگشون:لینک

٧ روز از روز مبارزه با استکبار جهانی گذشت به تمام کسانی که در این روز بر دهان استکبار جهانی کوفتند تبریک میگیم اجرشون با آقا(حالا کودوم آقا به ما مربوط نیست)
البته عده ای قلیل و ناچیز و کم و بدبخت و خود بزرگ بین و سبز و از این حرفها اومدند سعی کردند که در امر کوفتمان اختلال ایجاد کنند که با تلاش ماموران عرق ریز و زحمت کش و ...
این امر میسر نگردید... البته این گروه برای 16 آذر هم دارن برنامه میریزن که انشاالله با تلاش ویروس های گرانقدر آنفولانزا خوکی میبندیمشان!
در اینجا خبرنگار ما گذارش اختصاصی نیشگون رو به صورت کاملا(تاکید میکنم کاملا)بیطرفانه برایتان نقل میکند
ساعت 10 صبح است با حضور گسترده ی مردم علیه استکبار جهانی فضا کاملا معنوی شده و بوی صلح و آشتی همه جارا عطر آگین کرده بود!!
عدهای اغتشاشگر که چشم دیدن این فضای معنوی رو ندارند وبینیهای ناچیزشان تاب تحمل عطر دل انگیز استکبار ستیزی رو ندارد ماسک زده اند ... سرفه های بدجوری میکنند در عین حال از انجا که میبینند مردم ایران چقدر استکبار ستیزند و از خودشان شرم دارند از چشمانشان اشک میریزد...
این گروه بعد اندکی دیدند که این گریه های ساختگی اثری بر موج عظیم مردم نداره در عملی فریبکارانه و برای خوش آمد استکبار جهانی با آلات قتاله به خودشان حمله کردند و اقدام به حرکت شنیع خود زنی به وسیله ی ماموران کردند!
البته از آنجا که این عده قلیل و اندک بودند مامورین یگان ویژه و بسیج و ... اینها جمع شده اند تا این قلالت(ناچیزیت) رو به چشمانشان ببینند ! عده ای دانشجو نما هم
شروع به سر دادن شعار های انحرافی کردند که البته در ساعات بعد خودشان خسته شدند رفتند!
من از روحیه استکبار ستیزی مردم احساس نشاط میکنم و در حالی که اشک شوق از چشمم جاریست شما را به آقا میسپارم
مرغ سحر ناله سر مکن
دید گان خسته تر مکن
ما ز اه و ناله خسته ایم
ما غمین و دل شکسته ایم
گوشمان ز ناله کر مکن
ناله سر مکن ناله سر مکن
نغمه های شادمان خوان
صد سرود جاودان خوان
با نوای عاشقانه خوان
عمر مانده را چنین هدر مکن
ناله سر مکن ناله سر مکن
ظلم ظالمان همیشه هست
جرم مجرمان همیشه هست
مکر روبهان همیشه هست
بر دهان ظالمان بزن
از گناهشان گذر مکن
ناله سر مکن ناله سر مکن
صورت ار به سیلی چو خون کنم
به که راز خود ز دل برون کنم
پیش دشمنان را گلایه چون کنی
دشمنان خویش را خبر مکن
ناله سر مکن ناله سر مکن
مرغ سحر ناله سرمکن
دید گان خسته تر مکن
این آهنگ خیلی حرف قشنگی میزنه واقعا زیباست دلم نیومد نزارم تو وبلاگم

همراه شو عزیز
تنها نمان به درد
که این درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمیشود...
١٣ آبان سبز خواهیم بود که نشان دهیم ایرانی زیر بار ستم و زور نخواهد رفت
که خون های ریخته شده پایمال نشود....
از این خزان رسیده باد شبانه کوچ می کنم
به یک اشاره هر چه را که مانده پوچ می کنم
بسان عابران مست پر از ترانه می شوم
حماسه ساز رویش سبز جوانه می شوم
رقص بهار می کنم به باغ غنچه های شاد
سپرده ام پیکر خود به تازیانه های باد
اون همه انتظار را گور به گور می کنم
از دل راه کوره ها ساده عبور می کنم
نغمه ناشنیده این شبانه بوده ام
عارف محنت زده گوشه خانه بوده ام
زورق تشنگی من گر چه به جایی نرسید
در تن من جای عطش روح صبورانه دمید
یکی بود یکی نبود! یه شهری بود
این شهر به شهر بی خنده معروف بود مردم این شهر سالها بود که یادشون رفته بود که چطوری باید بخندند! فرزندان کوچکشان هم مسلما یاد نمیگرفتند! آخه پادشاه شهر خنده رو ممنوع کرده بود!
خودش نمیتوانست بخندد و این شد دلیل ممنوعیت خنده!
صبح به صبح مردم قبل از رفتن به سر کار یک لبخند به عاریت میگرفتند و میرفتند!
لبخند های عاریتی رو شبها میدادند به داروغه تا صبح دوباره قرضش بگیرندش!
یک شب مردی از زور سردرد از خواب پرید و جالب اینجا بود که او تنها کسی بود که درد را حس کرد!
چه حس جالبی ...
من دارم درد میکشم!
و خندید...!از درد خندید !
داروغه:هوی مردک بگیر بخواب خندیدن ممنوع!
-مرد بدون توجه به حرفهای داروغه همچنان به خنده ادامه داد خنده هایش بلند تر میشد!
داروغه:بهت میگم نخند مرتیکه! بقیه رو بیدار میکنی! مگه نمیدونی اینجا خنده ممنوعه!
مرد باز هم قهقهه میزد از صدای خنده اش یکی دو نفر بیدار شدند داروغه که دید اوضاع روبه راه نیست مرد را در زندان انداخت و لبهایش رو دوخت!
مرد در زندان باردیگر از درد به خودش پیچید !
دوباره اون حس عجیب بهش دست داد!
من میتونم درد رو احساس کنم!
و در دل قهقهه ای زد ...
بیرون زندان مردان و زنان از خنده مرد خنده شان گرفته بود و ریز ریز میخندیدند...
